سقوط پی در پی انسانهای مدعی سلامت سياسی و اعتدال به ورطه خودفروشی و وطن فروشی  در اين سالها حيرت آور است. فرو افتادن پرده از روی چهره واقعی افراد حاصل گذر زمان است.  عليرضا نوری زاده در طول حيات مطبوعاتی و رسانه ای خود ، به دفعات با برانگيختن غوغا و سر وصدا فقط و فقط سعی در ابراز وجود و حضور  و كسب سود مادی و گذران زندگی خود داشته است. دروغ بافی ، خبر از بحرانهای درونی نظام و تقاضا از قدرتهای بيگانه برای نجات(!!) ملت ايران ، افسانه پردازی و خبر از غيب و اندرون خانه های سران از شگردهای خاص اين بازيگر متبحر اپوزيسيون است!
نگاهی به كارنامه او از اميد ايران اواسط سال ۱۳۵۷ در مقام سردبير ، تا امروز ، ما را با موجود بوقلمون صفتی آشنا ميسازد كه با پوشيدن لباس "ميهن دوستی" و ناله "خانه پدری" كردن سالهاست دكان شيادی سياسی باز كرده.
نوشته های او در كيهان لندن ، مصاحبه هايش با عليرضا ميبدی و صدای آمريكا آكنده از دروغ ، تناقض و پيش بينی های غير واقعی است. كتاب معروف او در مورد "سونای زعفرانيه" و ماجرای قتلهای زنجيره ای آكنده از تضاد و عدم تطابق تاريخی رويداد هاست كه فقط برای خارج نشينان هميشه در حال مبارزه - در لاس وگاس و سالنهای كنسرت- جالب و واقعی مينمايند! اميدوارم روزی اين خزعبلات شيادانه نوری زاده در دسترس عموم قرار گيرد تا عمق رذالت و دروغپردازيهای ايشان آشكار گردد.
ماجرای اختلاف او با يار ديرين و مبارزاتيش - عليرضا ميبدی- بر سر تقسيم كمك مالی خيامی برای راديو ای.اف.ان (راديو ياران) به جدایی اين دو از هم منجر شد.نمايش فيلم سكس از راه دور ايشان هم از ماجراهای در خور تامل زندگی آقای نوری زاده است.
اختلاف با نظام حاكم هر چه باشد، دعوایی خانگی است كه بايد در درون مرزهای ملی و با در نظر گرفتن و مقدم داشتن منافع ملی بر هر چيز آن را پيگيری كرد.  اصرار و پافشاری بر منافع ملی وظيفه تمامی ايراندوستان است حتی اگر طرف مقابل اعتنایی به اين مقوله نداشته باشد. ژاژخایی در رسانه های بزرگترين دشمن فعلی ايران يعنی آمريكا و دروغپردازی و شايعه پراكنی و داستانسرایی به قصد ترغيب آنان به حمله و ساختن مدارك و دلايل توجيه حمله به ايران ، از وظايف روزانه عليرضا نوری زاده است. نميگويم عليرضا نوری زاده مامور است ، اما اين دريچه ، محل درآوردن لقمه نانی صد البته چرب و لذيذ برای اوست.
مصاحبه هفتگی نوری زاده با صدای آمريكا - كه اكنون تبديل به تريبون رسمی نو محافظه كاران آمريكایی و دفتر رضا پهلوی شده است - با اجرای عصبی و خارج از قواعد اطلاع رسانی احمدرضا بهارلو يا جمشيد چالنگی ، حاوی توجيهاتی برای ايجاد فشار مضاعف بر ايران است.عليرضا نوری زاده اميدوار است تا با خلق دلايل روانی برای تحريم ايران و در گام بعد حمله به ايران مزد خوبی دريافت دارد. 
ادعای ايشان مبنی بر رهایی از قيد ماديات و قلم زدن برای وطن ، نه برای وكيل و وزير شدن ادعای گزافی بيش نيست كه رفتار ايشان با ميبدی و ميبدی با ايشان خط بطلانی بود بر ادعاهای وطن خواهی و وطن پرستی هر دوی اين مدعيان دروغين ميهن دوستی.

عليرضا نوری زاده همه مخالفين را به شيوه ای ظريف و مبتكرانه - نه مانند سازمان مجاهدين با شيوه ها و اصطلاحات زمخت استالينيستی - به همكاری اطلاعاتی با نظام متهم ميكند و در مقابل موافقين و كسانی را كه مطرح كردن آنها و برجسته كردن نامشان فوايد مالی و حرفه ای برای او دارند را افرادی ملی موجه مبارز و فدایی خانه پدری مينامد!!
آخرين قسمت اين هنرنما‍یی مصاحبه او با تروريست و تجزيه طلب معروف عبدالمالك ريگی - كه اخيراً خود را عبدالمالك بلوچ ناميده - است. عبدالمالك ريگی ، ياغی و تجزيه طلب بی رحمی كه دستانش به خون هموطنان بی گناه و كودكانمان آلوده است ، از سوی ايشان فردی مبارز است كه ظرف ۴ ماه متحول شده و امروز به مبارزی تبديل گرديده كه "به همه ايران می انديشد!!". اين تروريست كه جيره خوار سازمان اطلاعاتی پاكستان و به تبع آن يكی از مجريان طرح تجزيه ايران است از سوی نوری زاده تائيد ميشود، بخوانيد:

نوری زاده:
"زمانیکه صدای آمریکا با شما مصاحبه کرد مقارن شد با مطلب یک روزنامه پاکستانی یا آمریکایی که نوشت شما زا طرف آمریکا حمایت می‌شوید من می‌دانستم که چنین چیزی درست نیست و گفتم که آقای ریگی از کسی کمک نمی‌گیرد اگر عملکردش مورد انتقاد است و سئوال می‌کنید آن یک چیز دیگریست ولی قدرت خارجی پشت آقای ریگی نیست " (!!)

آقای نوری زاده شما از كجا ميدانستيد چنين چيزی درست نيست؟ عبدالمالك ريگی با نا امن كردن استان سيستان و بلوچستان ، كشتن مردم بیگناه ، تلاش برای جدایی سيستان و بلوچستان از ايران به چه كسی جز قدرتهای بيگانه خدمت ميكند؟

اين يكی را بخوانيد و خود قضاوت كنيد:

"دکتر علیرضا نوریزاده : آقای عبدالمالک ریگی اجازه بدهید من سئوالی در پی همان انتقاداتی که داریم مطرح کنم من از شما سئوال می‌کنم این آقای ریگی که من الان دارم با او صحبت می‌کنم این عبدالمالک ریگی جوانی که من دارم با او صحبت می‌کنم آقای ریگی 4 ماه پیش نیست آدم یکسال پیش هم نیست دارد با زبان یک مبارز خردمند با زبان سیاسی صحبت می‌کند یک جوانی که زمانی در حوزه روحانی اهل سنت بوده به این شدت و با این سرعت این تحول روحی را پیدا می‌کند دیگر صحت از جندالله نمی‌کند صحبت از جبهه‌ای بزرگ برای آزادی همه مردم ایران می‌کند انگشت فقط روی بلوچستان نمی‌گذارد بلکه همین الان صحبت از کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و غیره و تمام اقوام ایرانی سخن به میان می‌آورد خیلی خوشحالم این تحول را شما پیدا کردید حتما مطالعه کردید و آدمهای خردمندی مصاحب شما بودند "

و پاسخ اين نگار به مكتب نرفته آقای نوری زاده و اطلاعات پاكستان :
"عبدالمالک ریگی : من دوست ندارم از خودم تعریف کنم من هم یک جوان بودم هیچکس دوست ندارد جوانی خودش را در چنین راهها و چنین وضعیتهایی که همیشه در خطر مرگ و ... روبرو است و هر لحظه امکان دارد زنش بیوه شود و بچه‌هایش یتیم شوند و زندگی‌اش خراب شود و پدر و مادرش داغدار شوند به عنوان یک انسان هیچکسی دوست ندارد چنین سرنوشتی داشته باشد. ولی این سرنوشتی است که بر ما تحمیل شده است و بر ما تحمیل کردند . ما را مجبور کردند که وارد چنین مسیری شویم زمانی که ما مبارزه را شروع کردیم بنده از قبل مطالعاتی داشتم و اینکه به شما رساندند که بنده طلبه حوزه علمیه بودم اینطور نیست من بطور مستقل در مدرسه‌ای درس نخواندم البته مطالعات زیادی در مسایل دینی داشتم..."

راستی برای رفاه مادی و راحت زندگی كردن ، هر كاری مجاز است؟آقای نوری زاده ، طشت شما برای بسياری از ما - هم ميهنانتان - از بام افتاده است ، دير يا زود برای بقيه هم چهره شما آشكار ميشود. چنانكه عليرضا ميبدی ،  ماسك دموكراسی و آزادی طلبی را عاقبت از صورت خود برداشت و چهره واقعی خود را آشكار كرد.
روايت سرقت عقدنامه فتحعلی شاه از كتابخانه اشرف پهلوی و فروش آن به ثمن بخس(۳۰۰۰۰ دلار) در پاريس ، توسط ميبدی ميهن پرست ، حكايتی شنيدنی است.  

نيوشا طبيبی