سهیلا خانم بفرمایید شام، مظهر اخلاق امروز ایرانیان؟

برنامه بفرمایید شام این هفته ، زنی به نام سهیلا شرکت داشت که با بد جنسی، دورویی و دروغگویی رقابتی را که علی القاعده باید سبب گشایش خاطر بینندگان و لذت و دوستی شرکت کنندگان میشد به مسابقه ای تهوع آور تبدیل کرد و دست آخر در صحبتهای پایانی به اینهمه بدجنسی و دروعگویی خود افتخار ورزید.

این اخلاق که به شدت در جامعه استبداد زده ایران امروز شده است، زرنگی و دورویی برای نیل به هدف را ارزش قلمداد میکند.همه ما هر روز با این جنس هموطنانمان برخورد داریم :یا قربانی آنها شده ایم/میشویم یا شرح زرنگی های آنها را شنیده ایم.زرنگی هایی که گاه به قیمت از دست رفتن یک عمر دسترنج میشود و آقای زرنگ حاصل عمر مالباخته را به صورت ویلا، خودرو و یا وسایل گرانبهای رفاهی دیگر میسازد.

خانم سهیلا ، به دست آوردن دوستی هموطنان شریف در غربت ارزشش بیش از کت چرم نکبتی بود.شرم کنید.

انقلاب مصر پیروز شد

مبارک سقوط کرد!!

دور نیست زمانی که اهریمن زشتخو حصاری شود...

ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاه کاری

وز نفحه روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری

بگشوده گره ززلف زرتار،
محبوبه نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری،

یادآر ز شمع مرده یاد آر!

چون گشت ز نو زمانه آباد،
ای کودک دوره طلایی،

وز طاعت بندگان خود شاد،
بگرفت ز سر خدا ، خدایی،

نه رسم ارم نه رسم شداد،
گل بست زبان ژآژ خایی

زان کس که ز نوک تیغ جلاد
ماخوذ به جرم حق ستایی،

تسنیم وصال خورده یاد آر!

دهخدا

عقلانیت ، مدنیت ، انسانیت

1.کشور ما ، سرزمین تناقض های بی شمار است. چنانکه این تناقض ها در سخنان رهبران ما به خوبی تجلی می یابد.احمدی نژاد آزادی در ایران را آزادی  نزدیک به "مطلق" می خواند!
رسانه های حکومتی در غیبت و فقدان رسانه ها و مطبوعات ملی ، هر واقعیتی را وارونه جلوه میدهند و در کنار آن حکومت با انسداد مسیرهای کسب اطلاعات سعی در بی خبر نگاهداشتن ملت دارد.قبول شرایط بیگانگان ، تن دادن به زور گویی های روسیه در خزر ، از دست دادن میدان های گازی جنوب، هضم کردن و واکنش نشان ندادن به هر توهینی از جانب هر کشور کوچک بی اهمیتی (دیروز یمن کشتی ایرانی را توقیف کرده!!) میشود، سیاست خارجی عزتمندانه!
مقایسه کنید با حرکت دستگاه دیپلماتیک کشور در زمان آقای خاتمی که از موضعی محترمانه و قدرتمند - به لحاظ عمق حمایت ملی از دولت ایشان- سعی در حل و گره گشایی از روابط ایران و جهان داشت.نگاه دولت آقای خاتمی بر پایه تامین منافع ملی بود نه حفظ نظام به هر قیمت.تامین منافع ملی و در نتیجه ارتقاء سطح اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و دیگر شاخصه های زندگی مردم یک کشور را به دنبال دارد و طبیعتاً مردم ، طرفدار و هواخواه حکومتی هستند که در صدد تامین سعادت و تامین آینده فرزندانشان است.
متاسفانه نبود عقلانیت ، از ملت برای حکومتگران دیو سیاهی ساخته که باید اسیر و زمینگیر و نابودش کرد وگرنه این دیو مظهر فساد تباهی و بی دینی خواهد بود.
انگار که حکومتیان خود بر آمده از این مردم نیستند، آیا قدرت عقل را زایل و بینش را کم سو میکند؟

2.آقای صفار هرندی در دانشگاه تهران کفش پرتاب شده از سوی دانشجویان را به سخره "نشانه مدنیت، آنها نامیده است. خوبست ایشان در مورد نشانه های مدنیت همفکران خود نیز مطالبی میفرمودند.
حمله پسر حسین شریعتمداری به سید محمد خاتمی مظهر مدارا و اخلاق سیاسی حتماً نشانه مدنیت است.حمله چماقداران فرهنگی فارس و ایران به پیرمردی روحانی و نحیف عملی است که حتی سفاکان ساواک نیز حاضر به چنین کاری نبودند ، مقالات سراسر فحش و تهمت و افترای شریعتمداری که با بدیهیات دین و اخلاق مورد ادعای آقایان نیز منافات دارد لابد عین مدنیت است؟

3.در فرهنگ سیاسی رسمی مملکت لیبرال و اومانیست فحش محسوب میشوند.این هم از طنز روزگار است که در کشوری که "نزدیک به آزادی مطلق" است اگر کسی لیبرال یا اومانیست باشد متهم به ارتداد و سکولاریسم میشود.
اومانیسم Humanism به معنی اعتقاد به مفاهیم ، اخلاق و منش انسانی است. اتفاقاً انسان را به عنوان دیقیمت ترین آفریده خداوند تقدیس میکند.جان انسان را گوهر ارزشمندی میداند که نباید پالوده شود و همه قوانین را برای به رسمیت شناختن حق خدادادی حیات و آزادیهای فردی این انسان میخواهد.بر پایه این اعتقاد رفتار انسانی بر پایه سه عنصر "خرد، وجدان و دادگری" شکل میگیرد.سه عنصری که همه ادیان الهی به ویژه دین مبین اسلام بر آن تاکید داشته اند.به خاطر حفظ کرامت انسانی و بر خورداری از زندگی در خور انسان، زندگی پاک اخلاقی را توضیه میکند.
حال اگر رفتارهای حکومتی بر اساس معیارهایی به جز احترام به انسان - به عنوان شاهکار خلقت و نشانه غیر قابل انکار وجود خدا- شکل گیرد، میتوان از آن انتظار هر نوع رفتار به دور از اخلاق داشت.
حکومت امری عرفی است، و جامعه اخلاقی و متخلق به اخلاق دینی دقیقاً جامعه ای است که انسان در آن محور است و رهبرانش از صدر تا ذیل نقد پذیر و بدون هیچ هاله مقدسی باشند.چنین جامعه ای از فساد و بی اخلاقی در امان است.آنگاه در این جامعه، قوانین الهی خود به خود حاکم خواهد شد، مردم دیندار و خدادوست هستند و در پرتو دین، آزادی و اخلاق کرامت انسانی خویش را باز می یابند.
چنین جامعه ای به حق مستوجب پیشرفت  و رسیدن به تعالی سرنوشت محتوم آن است.در آزادی است که اذهان رشد میکنند، مردان و زنان می اندیشند و برای فردای خودشان، کشورشان و حکومت ملی برآمده از آحاد مردم تلاش میکنند تا روزگار بهتری بسازند.

چنان قحط سالی شد اندر دمشق    که یاران فراموش کردند عشق

چندین بار آمدم بنویسم، نشد.3-4 ماه گذشته چنان غرق در گرداب حوادث شدم که از خودم هم غافل بودم.خفقان سیاسی، رکود شدید اقتصادی، فشارهای مختلف، نگرانی برای سرنوشت فرزندم و دیگر فرزندان میهن دیگر حالی برای نوشتن باقی نگذاشت.
آدمی که امروز در تهران زندگی می کند، حتی اگر هیچ دغدغه و نگرانی سیاسی و اجتماعی نداشته باشد، دائماً مرد هجوم انواع نگرانی هاست.ممکن است هر روز صبح که از خانه خارج میشوم آخرین باری باشد که خانواده ام را میبینم:

- ممکن است زلزله بیاید و به گفته مسئولین 1000.000 نفر در ساعات اولیه آن کشته شوند.(دیده ام این رقم را خیلی با افتخار اعلام میکنند!! مدام به ما مردم هشدار میدهند، چه کاری از دست ما بر می آید جز به زیر آوار رفتن؟)

- ممکن است در اثر آلودگی هوا دچار سکته قلبی شوم

- در اثر تصادف اتومبیل با من عابر پیاده به خیل قربانیان روزانه تصادفات بپیوندم

- به دست ماموری که با شمایل من حال نمیکند کشته شوم (دهها نمونه ، ماجرای مترو کرج یادتان هست؟)

اینها عوامل فوت تاگهانی و مرگ مفاجاه بودند اما عوامل دیگری هم وجود دارند که جان را به کندی میستانند:

-انواع خوراکهای آلوده به مواد رادیواکتیو و سم وسرب که هر روز تایید و تکذیب میشوند

- امواج پارازیت ارسالی برای اختلال در دریافت اخبار ماهواره ها

_شیر های آلوده(شیرهای ایران بیش از حد مجاز جهانی میکروب دارند)

- آب آلوده

- آنفلونزا

- داروهای تقلبی

- پزشکهای بی وجدان بی اعتنا

-....

همه این عوامل را به خفقان سیاسی و اجتماعی ، محرومیت از بدیهی ترین حقوق انسانی، پایمال شدن کرامت انسانی در مواجهه با عوامل امنیتی ، انتظامی و قضایی ، توهین و بدرفتاری در مراجعه به مراکز دولتی ، اضافه کنید.امواج سهمگین گرانی هم که به دنبال زنجیره مطول مهر ورزی های دولت مهر آماده در هم شکستن قایق فکسنی ملت بی پناه است.

دیگر حالی باقی میماند؟

مطلبی از محمد نوری زاد

محمد نوری زاد از اهل فرهنگ  که گاه گاه در کیهان هم قلم میزده است.مطلب بسیار جالب او با عنوان "سمفونی ای کاش های من" در اینجا از وبلاگ شخصیش نفل میشود.

سمفونی "ایکاش"های من!

 

سمفونی " ایکاش "های من !

من از تبار طایفه ای هستم که درحد خود برای آرمانهای این انقلاب زحمت کشیده است . چه با حضور تنگاتنگش در میان محرومین مناطق دور و مرزی ، چه در سالهای جنگ ، و چه در حضور رسانه ای اش که عمدتا همان جامعه آرمانی را در کم کاری و بدکاری و خوب کاری مسئولین رصد می کرده است . من ، دراین سی سال عمر انقلاب ، بسیار از باید ها و نباید ها نوشته و تصویر ساخته ام . و در این راه ، خدای می داند که آبروی خود را نیز به میان آورده ام و برای فرزندان و خانواده خویش زحمت تراشیده ام  . و چون وامدار کسی و جریانی نبوده ام ، تیز گفته ام و تیز نوشته ام . بقدر بضاعت خود ، تلاش کرده ام دراین تیز گفتن و تیز نوشتن ، جانب انصاف و درستی را بگیرم .

 این روزها اما ، روزهای تعلیق من و امسال من است . چرا ؟ خواهم گفت . من و امثال من ، در این سالها ، هرکجا که کم می آوردیم و بغضمان به مرحله شکفتن پا می نهاد ، به مولایمان خامنه ای پناه می بردیم . کاستی های خود را در کمال او غنا می بخشودیم . به زندگی ساده او غرور می ورزیدیم . از این که او به راه امام اصرار می ورزد، در پوست نمی گنجیدیم . واز این که او ، فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مالی و مسئله دار برحذر داشته ، ذوق زده می شدیم . من با لذت ، از میزان دارایی او که اگر قرار بر اسباب کشی باشد ، می شود اسباب و اثاثیه خانه او را در پشت یک وانت جای داد ، نوشته ام و ذوق کرده ام .  من از انصاف و بزرگی و عدالت و شجاعت و سرزدن گاه و بی گاهش  به صاحبان انقلاب نوشته و به آن بالیده ام .

 این روزها که روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری است ، برای من و امثال من ، روزهای معلق بودن است . کسی نیست به سئوالها و ابهام های ما پاسخ بدهد . ما معلقیم . خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی  می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . من این روزها لذتی از سالهای خدمتم به انقلاب نمی برم . من از این که هموطنانم درخیابانهای شهر کشته می شوند ، به انقلابی بودن خود تردید می کنم . من افقی برای جامعه خود ترسیم کرده بودم که درآن افق ، حتی به اغتشاش و آتش زدن و خراب کردن اموال عمومی ، به دیده عبرت می نگرد و برای آن اعتبار و شانی قائل است . من جامعه ای را برای خود ترسیم کرده بودم که بزرگان نظام ، به مردم ، به چشم عیال خود می نگرند . حتی عیالی که به آنها پشت کرده باشد و در نجوای جهالت خود به آنها ناسزا بگوید . چه کنم ؟ من اینگونه جامعه ای را برای خود آراسته بودم . حکایات بعد از انتخابات ، بساط فکری مرا به هم ریخته است . این روزها من و امثال من دچار تردید شده ایم . قرار نبود در افق این انقلاب ، ظلم عربده بکشد و قداره به کمر ببندد . چه از طرف نظام چه از طرف مردم . قرار بود ما با برپایی این نظام ، خلا ایمانی و انسانی جوامع دیگر را به رخشان بکشیم . قرار بود به آنها بیاموزیم : مردمداری یعنی چه ؟ قرار بود صبوری و کرامت و درستی و انصاف و عدالت و زیبایی های گمشده انسانی را به نمایش درآوریم . من این روزها دریک خلا تعلیقی بسر می برم . از یاد آوری گذشته خویش هیچ لذت نمی برم . به مسئولین هم که نگاه می کنم ، آنها را برآمده از حق و انصاف نمی بینم . راستش را بخواهید این تردید درست بعد از اولین حادثه های بعد از همین انتخابات درمن و امثال من پیدا شده است . تا روز قبل از آن ، ما همان فداییان این انقلاب و نظام بودیم . یعنی فداییان آرمانهای خوبی که قرار بود این نظام برای مردم ما و مردم جهان به صحنه آورد . اما اکنون چه کنم ؟ خود را با چه ادله ای و احتجاجی متقاعد کنم که این روزهای جامعه من ، ادامه روزهای پیش از انتخابات است ؟ وهمان است که شهدا برای برپایی آرزوهای  آرمانی این نظام از خود گذشتند ؟ این روزها من دست بر پشت دست خود می زنم و سرگردانم و ایکاش ایکاش می کنم . چه ایکاشهایی ؟ خواهم گفت :

۱- ایکاش رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان نرسیده ، پیام نمی داد و  از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده می فرمود .

۲ - ایکاش رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض ، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می گرفت و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می کنید ؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای هست تا کسی احساس نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان  به اقناع کامل نرسند و نسبت به سلامت و صحت و نتیجه آرا خود  احساس آرامش نکنند ، به جانبداری از رای دهندگان خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.

۲- و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد . معترضین مگر چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین ، می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که با شما برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی ، موافق و مخالف یکسانند .

۳ - ایکاش بعد از اولین درگیری ها و اولین کشته ها ، خامنه ای ما اعلام عزای عمومی می کرد . چرا ؟ برای این که کشته شده ها ، از اسراییل و آمریکا نیامده بودند و ضد انقلاب و منافق هم نبودند . از مردم بودند . گیریم که آنها در راهپیمایی غیرقانونی کشته شده اند ، و گیریم که به هشدار دستگاههای انتظامی اعتنا نکرده اند ، اما ایرانی که بودند . انسان که بودند . چرا ما برای کشته های دیگران ارج می نهیم و برای هموطنانمان ارعاب و اختفا و تنش پیشنهاد می کنیم ؟

۴ - ایکاش خامنه ای ما در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات و بعد از تشنجات اخیر ، از خانواده های کشته شدگان دلجویی می کرد . اخلاق پیامبران اینگونه است . پیامبر ما به فرموده قرآن ، از جهل مردم آنچنان می گداخت و نسبت به آنان دلسوزی می کرد که خدای متعال به او هشدار می دهد . که ای رسول ما ، تو در جانبداری از جهال و نافهم ها ، داری خودت را از پای در می آوری !  مردم ما که به آن درجه نفهم نیستند . سئوالی داشته اند که در پاسخگویی نسبت به آن تعلل شد.

۵ - ایکاش نیروهای بسیجی و انتظامی و سپاهی وارد معرکه نمی شدند . مگر چه شده بود که اینهمه نیرو باید به میان می آمدند . خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه آنان را مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد شده جلوگیری کرد . مگر دیگر می شود این مردم زخم خورده را که تعدادشان هم کم نیست ، بار دیگر به جانبداری از نظام دعوت کرد .

۶ - ایکاش خامنه ای ما  بلافاصله بعد از بالا گرفتن اعتراضات به تلویزیون دستور می فرمود تا برای آقای موسوی ، حتی بعنوان یک مجرم ، فرصتهایی ایجاد کنند تا او نظرات خود را باز بگوید . اگر این اتفاق می افتاد چه بسا فاجعه های بعدی رخ نمی داد که برای ما و برای نظام ما تا ابد لکه ننگی به شمار آید .

۷ - ایکاش مراجع ما سکوت خود را می شکستند و با صراحت در باره اغتشاش های اخیر اعلام موضع می کردند و تنها به کلی گویی و دعوت به آرامش و مراجعه به شورای نگهبان اکتفا نمی فرمودند . و مثلا آیت الله جوادی آملی ، در یک بیانیه بسیار آرام و روشنگرانه ، داستان هاله نور را که رییس جمهور جلوی چشم همه آن را ساختگی اعلام کرد ، یک حقیقت و یک ماجرای درست و رخداده بیان می کردند و نسبت به دروغگویی آقای احمدی نژاد  ابراز تاسف می کردند . مگر نه این که مومن باید راست بگوید اگر چه به زیانش تمام شود ؟

۸ - خامنه ای ما در نماز جمعه ، منصفانه نسبت به کاندیداها و ناسزاگویی های آنان موضع درستی گرفت . اما ایکاش کسی از مردم ، حداقل عموم مردم ، از گرایش ایشان به آقای احمدی نژاد خبردار نمی شد . امام خمینی عزیز ، هیچگاه نسبت به بنی صدر - که حتما با وی مخالف بود - اعلام نظر صریح نکرد و به انتخاب مردم - اگر چه اشتباه - احترام نهاد .

۹ - ایکاش خامنه ای ما در ملاقات با نمایندگان مجلس ، که هنوز شورای نگهبان نظر قطعی خود را درباره صحت انتخابات اعلام نکرده ، انتخابات را سالم و تمام شده برنمی شمرد و همکاری نمایندگان با دولت را به بعد از اعلام نظر شورای نگهبان موکول می فرمود .

۱۰ - ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند و برای یک چنین مسئله ساده ای که به راحتی می شد به نفع نظام و همان جمعیت چهل ملیونی شرکت کننده درانتخابات مصادره اش کرد ، قشون کشی حیرت انگیزی صورت نمی گرفت .

۱۱ - و ایکاش های دیگری که اینجا تاب تحمل آن را ندارد .

نقل از :http://mohammadnurizad.blogfa.com

شرکت در نماز جمعه به امامت هاشمی

۱- شرکت در نماز جمعه این هفته فرصتی است که باردیگر قدرت و کثرت جنبش سبز را به رخ کودتاچیان بکشیم.حضور در این نماز با شعارهای محصوص جنبش نه تنها مقبولیتی برای هاشمی ایجاد نمیکند بلکه صدای مردم را مستفیماً به گوش او میرساند.

۲-تاکنون کودتاچیان خود را صاحب خدا ،دین، اهل بیت ، انفلاب ، شهدا و جنگ قلمداد کرده و از این رهگذر بسیاری از مومنان ساده دل را با خود همراه نموده اند.با حضور در این مراسم، میتوان به همگان یادآوری که مردم صاحبان اصلی انفلاب هستند و این مردم و این جنبش ملتزم ، مومن و مقید به اصول اسلام، امام و انقلاب هستند.

۳-شرکت کنندگان حتماً باید از نشانه های ویژه جنبش چیزی به همراه داشته باشند.اگر کودتاچیان بخواهند نمازجمعهاین هفته را نیز به خشونت بکشند، نقاب دروغین مسلمانی را نیز از چهره بر خواهند داشت.

زنده باد جنبش سبز ایران 

خون بر شمشیر پیروز است

همه ما بازی خوردیم، فضای نوین سیاسی در ایران جز تقلب و انحراف و خفقان چیز دیگری نبود.اما

به فرموده رهبر ابدیمان خمینی: خون بر شمشیر پیروز است با اقتدا به سیدالشهدا میجنگیم و شهید میشویم اما نمیگذاریم آرمانهای انقلاب که پدران و برادرانمان به خاطرش جان خود را از دست داده اند توسط کودتاچیان مصادره شود.

کودتاچیان امروز همان سردمداران اسلام آمریکایی هستند که حضرت امام بارها نیبت به خطر آنها تذکر فرمده بودند.آنها بار دیگر با چهره ای جدید سر بر آورده اند تا انقلاب را بدزدند. 

خون بر شمشیر پیروز است

همه ما بازی خوردیم، فضای نوین سیاسی در ایران جز تقلب و انحراف و خفقان چیز دیگری نبود.اما

به فرموده رهبر ابدیمان خمینی: خون بر شمشیر پیروز است با اقتدا به سیدالشهدا میجنگیم و شهید میشویم اما نمیگذاریم آرمانهای انقلاب که پدران و برادرانمان به خاطرش جان خود را از دست داده اند توسط کودتاچیان مصادره شود.

کودتاچیان امروز همان سردمداران اسلام آمریکایی هستند که حضرت امام بارها نیبت به خطر آنها تذکر فرمده بودند.آنها بار دیگر با چهره ای جدید سر بر آورده اند تا انقلاب را بدزدند. 

فضای سیاسی نوین در ایران

پخش مناظره های سیاسی از سیمای جمهوری اسلامی ایران اتفاق بی مانندی است که نه تنها در تاریخ سیاسی ایران ، بلکه در تاریخ خاورمیانه نیز نظیری برای آن وجود ندارد.
پس از ۴ سال انسداد سیاسی و فشارهای گوناگون  دولتی که تحمل کوچکترین صدای مخالف را نداشت و با بی رحمی تمام، نشریات ملایمی همچون هفته نامه تحلیلی شهروند و یا روزنامه شرق را قلع و قمع کرده بود، هضم این گشایش توسط مردم مدتی طول خواهد کشید.
تجمعات پراکنده و بی هدف در سطح شهرهای بزرگ به دلیل همین گشودن درها و مجوز دادن به صداهایی به جز صداهایی است که همیشه شنیده ایم.
برگزاری این مناظره ها و رد و بدل شدن تند ترین اتهامات و انتقادات و عبور از خطوط قرمزی که تاکنون بسیار سخت از آن حفاظت شده است، به فضای سیاسی کشور نشاط و شوری بی سابقه بخشیده که قطعاً در بهبود شاخصهای مختلف ملی تاثیری شگرف خواهد گذاشت.
بر خلاف نظر آقای احمدی نژاد نشاط و شور ملی با تکرار شعارها به دست نمی آید، این نشاط زمانی حاصل می گردد که هر شهروندی، کشور را از آن خود و خود را از آن کشور بداند و برای اعتلاء کشور و در نتیجه زندگی خود تلاش کند ، که این نیز جز در سایه آزادی بدست نمی آید.
آزادی در چهارچوب اندیشه ایرانی و منطبق با فرهنگ بالنده ایرانی.آزادیهای مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تضمین کننده آزادیهای فردی و حقوق شهروندی است که در صورت به درستی اجرا شدن ،میتواند سعادت و پیشرفت تمامی ملت را تامین نماید.
اشکالات احتمالی با قوانین را هم میتوان با ابزارهای قانونی اصلاح نمود.
در صورت اعمال آزادیهای مشروع و قانونی، تامین حق آزادی بیان در چهارچوبهای قانونی و تامین امنیت و حقوق شهروندان، چه کسی میتواند از براندازی صحبت کند؟
در صورتیکه این دستاوردهای عظیم انقلاب دوباره زنده شوند و منطبق با نیازها و ظرفیتهای امروز دوباره تعریف شوند، بزرگترین عامل آشتی میلیونها نفری خواهد بود که با نظام قهر بودند و دلشان برای آرمانهایشان میتپید.
امیدوارم این وقایع فصل جدیدی در تاریخ کشورمان باشد، ایمان دارم که با بازگشت به ارزشهای اولیه انقلابمان که در شعار فراموش شده "استقلال ، آزادی، جمهوری اسلامی" تبلور یافته بود ، میهن عزیزمان و فرزندان ما روزهای درخشانی در پیش داشته باشند.
در آغاز دهه چهارم انقلاب، رهبران نظام با اتخاذ تدبیری درخشان موجبات آشتی ملی را فراهم آورده اند و با احترام به آگاهی ملی و اطمینان به ملت فضایی چند صدایی را رسمیت داده اند.نتیجه این انتخابات هر چه که باشد ، شاهدی است بر اراده رهبران برای اصلاح وضع موجود و حرکت رو به آینده.
امیدوارم که بهار ۸۸ تهران پاینده باشد و عمرش به کوتاهی دوره انتخابات نباشد.