دور نیست زمانی که اهریمن زشتخو حصاری شود...
ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاه کاری
بگذاشت ز سر سیاه کاری
وز نفحه روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشوده گره ززلف زرتار،
محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری،
یادآر ز شمع مرده یاد آر!
چون گشت ز نو زمانه آباد،
ای کودک دوره طلایی،
وز طاعت بندگان خود شاد،
بگرفت ز سر خدا ، خدایی،
نه رسم ارم نه رسم شداد،
گل بست زبان ژآژ خایی
زان کس که ز نوک تیغ جلاد
ماخوذ به جرم حق ستایی،
تسنیم وصال خورده یاد آر!
دهخدا
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 16:44 توسط
|