برخي از دوره های تاريخ اجتماعی هرگز از اذهان شهروندان پاك نمی شود.ممكن است در گذشت ايام كمرنگ شود ولی با يك يادآوري كوچك تمام جزئيات آن  در خاطر زنده مي شود .يكي از اين خاطرات سير تكاملی برنامه سازی در صدا و سيما است.بياييد به ۲۰ سال گذشته برگرديم.

ديروز:دو كانال تلويزيونی، ساعات محدود پخش،  عدم وجود برنامه قابل پخش ،  محدوديت های توليد ، دگرديسی اجتماع بعد از بروز انقلاب... تمام اين عوامل دست به دست هم داده بودند و از اين رسانه پر قدرت وسيله ای به ظاهر بی بضاعت ساخته بودند.تلويزيون  قادر نبود كه با دو كانال موجود خود حتی نيمی از ساعات روزمره شهروندان را به خودش اختصاص دهد.در روزهاي عادی  سيما كار خود رااز حدود ۴ بعد از ظهر و در روزهاي تعطيل كمی زودتر شروع مي كرد.حتما  فقر برنامه در آن زمان را به ياد می آوريد و  چهره خجالت زده مجری (حسين پاكدل واضح ترين چهرهاي كه به يادم مانده است ) را به ياد داريد كه اين عبارت هميشگی را بكار مي برد:"به دليل تقاضاي مكرر بينندگان فيلم سينمايي... مجددا پخش خواهد شد." جمعه ها ساعت ۴ بعد از ظهر و فيلم سينمايی تكراری!

امروز:۶  شبكه سراسری داخلی-شبكه ۱ و ۲ كه شبكه های عمومی تری هستند،شبكه ۳ با گرايش به ورزش،شبكه ۴ با گرايش به مسائل علمي و فرهنگي، شبكه تهران و شبكه خبر-به همراه چندين شبكه برون مرزی از جمله جام جم ،سحر،العالم و شبكه جديد التاسيس پرس نيوز آنهم در شرايطی كه برخی از اين شبكه ها پوشش ۲۴ ساعته دارند.

مقايسه ديروز تا امروز نشان از پيشرفت بزرگ تكنولوژی و گسترش رسانه پرقدرتی مانند سيماست.امادر پس اين گسترش توجه به يك نكته دچار پس رفت و عقب نشينی بزرگی شده است.آنهم احترام به شعور مخاطبين است.سيما بايد بداند كه همراه با رشد كيفی خود با رشد اجتماعی و آگاهی مخاطبينش روبروست.در حاليكه نه توليدات امروزی اين مجموعه و نه خريدهای بين المللی آن حاكی از اين درك و توجه نيست.اگر در آن روزگار با محدويت و كمبود مواجه بوديم اما توليدات داخلي ما مجموعه هايی بياد ماندني مانند هزار دستان ، امير كبير ، گرگها ، سربداران ، سلطان و شبان يا در حوزه كودكان  مدرسه موشها، محله بر و بيا ، زاغچه كنجكاو، كرم شب تاب، و ...بودند و اگر قادر به خريد فيلمهاي زيادی نبوديم اما از آرشيو باستانی سيما شاهد فيلمهايی مانند ريش قرمز از كوروساوا يا همشهری كين از اورسن ولز بوديم يا سريالهاي جذاب و پر مخاطبی مانند بادبانهای افراشته يا ارتش سری را شاهد بوديم.

اما امروز با وجود اين همه پيشرفت متاسفانه شاهد پخش بی وقفه فيلمهای هندی،چينی،كره ای... هستيم.از همه بدتر و توهين آميز تر نيز سانسورهای عجيب و غريبی است كه بر روی اين فيلمها انجام می شود،به نحوی كه مضمون كلی فيلمها تغيير می كند،هنرپيشه های زن كه در تيتراژ معرفی می شوند يا هرگز نشان داده نمی شوند يا اگر هم ديده شوند يا اينقدر كشيده و پهن می شوند يا اينقدر محو كه گاهی نگران كاهش بينايي خود مي شويم!فيلمی كه ۱۲۰ دقيقه است تبديل به ۷۰ دقيقه می شود.آيا اين توهين به شعور مخاطب نيست؟آيا امروزه دسترسی به اطلاعات واقعی يك فيلم به آسانی آب خوردن نيست؟چرا تمام هزينه هاي خريد يك فيلم هندي با بازي هميشگي آميتا باچان يا فيلمهای كره ای كه دائما مشغول زد و خورد هستند يا سريالهای آبكی داخلی خودمان در اختيار نامداران سينمای خودمان قرار نگيرد كه هم دغدغه سانسور نداشته باشيم و هم شاهد خلق شاهكارهايی چون زير تيغ و مدار صفر درجه باشيم؟

به اميد روزی كه سيمای ما به جای خريد محصولات سبك از هند،كره، تركيه و.....فروشنده محصولات خود به شبكه ای مانند بی بی سی باشد.

سحر برومند