خیلی وقت بود که دلم میخواست در مورد سهیل محمودی ، کاسبی که فرهنگ و هنر را محل کسب درآمد ، آنهم به پست ترین شکل آن مبدل ساخته و از شعر و موسیقی به زعم خودش هنری! در آمد کسب میکند، مطلبی بنویسم.
البته مساعی حضرت استاد تاکنون مثمر ثمر بوده و ساخت چند سری برنامه مبتذل و فاقد ارزش هنری "با کاروان شعر و موسیقی" با بودجه های آنچنانی تلویزیون ،  لابد برای ایشان درآمدی قابل تامل داشته است.
حضرت استاد با آن چهره و سبلت کلفت و خنده نمکین و صد البته چندش آورشان، بی هنران بی فرهنگی را در این برنامه به عنوان استادان جا زده که در بین اهل فرهنگ و هنر دارای هیچ جایگاه و مسند ارزشمندی نیستند، و اگر تاکنون ضربه ای به هنر و ادب اصیل ایران نزده باشند قطعاً کاری در خور ذکر هم نکرده اند.
یکی از افرادی که آقا سهیل مدام به دوستیشان و مجالس شبانه مشترکشان تفاخر میکند و نام ایشان را با ناز و ادای ویژه خود هرگز بدون استاد نمیبرد ، علیرضا افتخاری است که در آخرین شاهکار هنری خود قطعه ای به سبک ترنس خوانده!!که شنیدن آن گوش و روان را میخراشد.

مقاله ای که در ذیل می آید درباره سهیل محمودی و به نقل از خبرگزاری انتخاب است.

تحلیل روزنامه کیهان در خصوص ثابت"سهیل" محمودی

قافيه كه تنگ آيد...(مقاله وارده)



۸ آذر ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۰۳ , ۰۲
خبرگزاري انتخاب :
امروز در جهاني كه سايه مدرنيسم و زندگي پرشتاب صنعتي در همه عرصه ها فراگير شده و انسان معاصر را سخت به خود واداشته است، به ندرت فرصت خواندن يك شعر خوب، نه به نيت كسب معرفت و آنچه از شعر قدما انتظار مي رفت، بلكه كسب يك لذت آني دست مي دهد، هر چند خوشبختانه در سرزميني كه بخش اعظم اعتبار فرهنگي خود را وامدار سلوك ادبي و جهاد قلمي سخنوران شهير، عرفا و شعراي آيين مداري چون حافظ، مولانا، عطار، سعدي و... است و هنوز پنجره هايي از جنس دل به سمت سيال شعر، اين سخن حكمي و معنوي و «شاعران صادق» گشوده مي شود و مردم در مكالمات و تعاملات اجتماعي خود از كلام فاخر و منظوم بهره مي گيرند و با گفتار و نوشتاري كه ذات آنها با حقيقت پيوند خورده باشد، احساس خويشاوندي مي كنند.

اما افسوس كه تحركات و موضع گيري غيرادبي برخي كه با لطايف الحيل و بي آن كه صلاحيتي داشته باشند خود را به شاخه هايي از نظام مظلوم اسلامي چسبانده و از آن ارتزاق مي كنند فضا را بر كوشندگان و دلسوزان واقعي فرهنگ و هنر تلخ مي كند.و مجوزهاي خنده داري براي خودشان صادر مي كنند، اينكه مثلا از طرف همه حرف بزنند، بيانيه هاي جعلي بدهند و طوري وانمود كنند كه يگانه دلسوز تمام عيار شعر و شاعر در اين مملكتند و ظاهرا هيچكس ديگر، نمي تواند يا نمي خواهد بهتر از آنها براي فرهنگ و ادب ما دل بسوزاند و كار كند، قبح مسئله آنجا آشكار مي شود كه به اسم دفاع از شعر، ارزشهايي نيز به مسلخ برده مي شود چرا كه چنين ناروايي ها و بدقلمي ها، در واقع نوعي ميدانداري جانبدارانه و به نفع گروهي خاص و محدود است و فاقد وجاهت و مقبوليت همگاني در جامعه ادبي؛ تا جايي كه نارضايتي و شكوه اهل ادب منصف را نيز برمي انگيزد.

قيصر امين پور شاعر شناخته شده انقلاب دعوت حق را لبيك مي گويد و با كوچ نابهنگام خويش، قاطبه اهل ادب و انديشه و دوستداران شعر در سراسر كشور را دچار اندوهي عميق مي سازد، در مراسم يادبود اين شاعر فرهيخته كه هيچگاه وابستگي به هيچ گروه و جريان خاصي را نپذيرفته است، مجري گزينشي مراسم باقيافه اي حق به جانب داد مظلوميت شعر و شاعر در كشور را برآورده و تا مرز اهانت به مسئولان نظام پيش مي رود...

به راستي ريشه ماجرا در كجاست؟ كسي كه بعدها به سبب راه يابي چاپلوسانه به برنامه هاي ادبي صدا و سيما اشتهار دروغين يافته و تغيير نام هم مي دهد و به مدد رسانه ملي در قالب برنامه هاي «شعر و موسيقي» فرصتي مي يابد تا به مدد رسانه ملي خود را به عنوان شاعر و هنرمند به مخاطبان فرهنگ و هنر عرضه كند، ناگاه تغيير «كاروان» داده و به وادي ديگر مي رود، نقطه اي كه شايد سالها نقطه آمال غافلان و بدخواهان هنر و ادبيات انقلاب بوده اما به فضل خدا و همت هنرمندان متعهد اين سرزمين، نتوانسته اند در اين زمينه كاري از پيش ببرند و بين اهل فرهنگ و هنر و متوليان و مسئولان كشور، ايجاد افتراق نمايند.

اين كه چه كسي «شاعر» است و چه كسي يا كساني «ناشاعر»، و يا چه عامل يا عواملي ماندگاري انديشه و شعر يك شاعر را رقم مي زنند، از قديم الايام بحث داغ محافل و انجمن هاي ادبي بوده و هست، تحقيقا مي توان به اين واقعيت رسيد كه ماندگاري يا عدم ماندگاري يك تفكر، آن هم در قلمرو فرهنگ و هنر، بسته به شرايط و عواملي مختلف است و آنچه مسلم است اين است كه هيچ انديشمند و هنرمندي نتوانسته است با موج سواري هاي مرسوم، شكار فرصت ها و مصادره نام بزرگان و تخريب و تحريف جريانات سالم، ماندگاري خود را رقم بزند اما گويا برخي تمايلي به عبرت آموزي از حافظه تاريخي خود ندارند كه اگر چنين مي بود، حداقل اين سؤال در ذهنشان شكل مي گرفت كه چرا علي رغم برخورداري نيمچه شاعراني نظير (س - م)، كه از امكانات گسترده صدا و سيما براي معرفي خود برخوردارند، توجه هيچ صاحب ادب و هنري را برنمي انگيزند و هيچ مشتاق و علاقمند ادبي را نمي توان يافت كه در سرسراي ذهن خود، شمع شكسته اي هم از شعر او برافروخته باشد؟ و در همان حال اهل ادب جذب تابناكي انديشه و اشعار ديگراني شده اند كه شايد يك دهم نيمچه شاعران ياد شده فرصت ابراز وجود از تلويزيون و تعرض به اين و آن در محافل مختلف را نداشته اند.

عجيب و عبرت انگيز آن كه اين نيمچه شاعران در حالي كه زلف خود را به امكانات گسترده دولتي گره زده اند هر شاعر دردمند و فرهيخته اي را صرفاً به اين خاطر كه با قافله نيمچه شاعران بي هنر همراه نيست، با انگ دولتي بودن مي نوازند! و نه فقط فراموش مي كنند كه خود بدون اتصال به امكانات دولتي، جايگاهي براي ابراز وجود ندارند، بلكه توضيح نمي دهند كه آيا حمايت و دفاع از حماسه هاي ماندگار ملت و دلدادگي به نظام اسلامي و حماسه آفريني جرم است يا از كيسه نظام ارتزاق كردن و دل به آن سوي آبها سپردن؟!