پس از درج مطلب در مورد بچه های مدرسه ، بسیاری از دوستان، بنده و همسرم را مورد لطف قرار دادند. دوستانی از نقاط مختلف با ابراز محبت و بذل مال خویش ما را در ادامه کار استوار کردند.
مهربانانی بودند که با خواندن قصه این بچه ها اشک به چشم آوردند و به هر وسیله ولو با چند سطر نامه واکنش انسانی و دردمندانه خویش را بیان کردند، من به این بزرگواران تعظیم میکنم و دستان پر مهرشان را میبوسم.
این محبتها همه بدون ریا ابراز شد، مردمانی که کمک کردند، مردمانی بی ادعا بودند، نه تسبیح در دست داشتند و نه ظاهری متشرع و نه با گفتاری نامانوس با ما سخن گفتند.برای رسیدگی به وضع همنوعانشان و کودکان ویتیمان به میدان آمدند و اتفاقاً بیشترشان مردمانی از طبقه متوسط جامعه بودند.زنان و مردانی بودند که "عمل" ایشان انطباق کاملی با نص فرآن کریم داشت.

اما داستان ما، دو سال پیش، ماه رمضان، به واسطه فردی به نام  آقای منصور ولد خانی - خداوند گناهان همه ما و ایشان را ببخشد- با "حاج آقا" یار یار مدیر عامل باشگاه هنرمندان آشنا شدیم.علت آشنایی و معارفه ما، برگزاری یک برنامه افطار برای کودکان زندانی در مرکز بازپروری بود.هدف از این جشن جمع آوری کمک جهت پرداخت جرایم نقدی و آزاد سازی برخی از آنان بود.جلسه ای برای برنامه ریزی با حضور "حاج آقا" حسین یار یار، خانم رابعه اسکویی (از بازیگران سینما و تلویزیون)، آقای شیری (مدیر عامل سابق باشگاه راه آهن) و منصور ولدخانی (قهرمان سابق پاور لیفتینگ و قهرمان ایجاد ارتباط و "کانال زدن" فعلی) و بنده حقیر به عنوان مدیر عامل شرکت حامی برنامه ، برگزار گردید. 
در این جلسه بنده از طرف شرکت متعهد به پرداخت نصف هزینه برای پذیرایی از تعدادی نوجوان زندانی و عده ای میهمان گردیدم ، تهیه غذای گرم ، نوشابه و بسته های افطار نیز بر عهده ما گذاشته شد، ما هم خوشحال از اینکه جمعی خیر و نیکوکار یافته ایم ، سر از پا نشناخته برای تهیه مقدمات کار دویدیم، به اطمینان "حاج آقا" هیچ صورتجلسه ای نیز تنظیم نکردیم.
درست روز قبل از برگزاری مراسم "حاج آقا" یار یار با من تماس گرفتند و تعداد غذاها را به دو برابر افزایش دادند! ما هم با تمام سختیهای این کار تعداد را ۲ برابر کردیم.
روز موعود رسید و ما برای افطار به محل دارالتادیب رفتیم، همکاران ما نیز با خلوص نیت تمام ، با وضعیت روزه سعی بلیغی کردند که بهترین خدمات را ارائه نمایند.

من و همراهانم وارد سالن شدیم و با بی اعنتایی مطلق حاج آقا و مسئولین باشگاه مواجه شدیم، انگار نه انگار که ما همان افراد دیروز هستیم که "حاج آقا" تلفن میزدند و با لحن مودبانه و مظلومانه درخواستها را مطرح میکردند!
ما گوشه ای نشستیم و منتظر شدیم ، میهمانان یکی یکی وارد شدند، تمامی به اصطلاح هنرمندان از ریز و درشت آمدند و مشغول دیده بوسی با حاج آقا و اذنابش و همکارانشان شدند. حتی یکنفر از آنان به جز جناب آقای نوذری ، حاضر نشد به میان بچه ها رفته و با آنان صحبت کند.بعد دور هم نشستند و بی اعتنا به کودکان زندانی و بقیه مردم مشغول شوخی و صحبت  شدند.
بعد از صرف شام و افطار که به بهترین وجهی توسط پرسنل ما سرو شد، حاج آقا بالای سن رفنتد و پس از اشک به چشم آوردن فراوان و سخنرانی احساسی و بوسیدن خاک صحنه بدون آنکه حتی یکبار اسمی از شرکت بانی اینکار بیاورند ، از هنرمندان (!) سپاسگذاری فرمودند و مراسم پایان یافت.
یکی دو ماه که از پایان برنامه گذشت من طبق قول حاج آقا، فاکتورها را برایشان فرستادم و خواهش کردم طبق قرار قبلی نصف مبالغ را بپردازند، از ایشان هیچ خبری نشد، این داستان ۹ ماه تمام تکرار شدو اصرار من به دو دلیل بود ، یکی آنکه این پول جهت پرداخت در امور خیریه باید به صندوق شرکت باز میگشت دوم آنکه شرکت حامی این برنامه بود و باید نام شرکت در تبلیغات این برنامه ذکر میشد که نشد- اما به هر حال شرکت به تعهد خود مبنی بر پرداخت نیمی از هزینه پایبند ماند.
پس از تلاش فراوان ما باشگاه تا کنون فقط جزیی از مبلغ را پرداخت کرده است.

حاج آقا یار یار و باشگاه هنرمندان اینگونه در این امر خیرشرکت فرمودند و به حساب جیب افراد دیگر کار نیک کردند و مصاحبه فرمودند و به عنوان افرادی با نیت خیر اشتهار یافتند تا این دام را برای دیگران نیز پهن کنند.
در آخرین تماس از ایشان پرسیدم "شما به آخرت ایمان دارید" فرمودند (البته به مزاح) :"کمی!"  منهم عرض کردم :"من آنطرف یقه اتان را میگیرم" که کک ایشان هم نگزید و حتماً در دلشان هم به من خندیند.

ذکر اینها برای این بود که شما به دام هنرمند نماهای تاجر و خیرینی که از جیب دیگران خیر میکنند نیافتید!!

نیوشا طبیبی